گل سرخ !!!
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦  

تنها می توانم به گل سرخی که بر روی میزت هست نگاه کنم و بگویم ... !

اما دیگر دیر شده است یا شاید من این گونه می پندارم .

کاش زود تر از این ها به یاد این واژه های غریب می افتادم .

نمی دانم حالا که زمان تا به این حد سپری شده است  چه بگویم یا چه می توانم بگویم ؟!!!

تو بگو تا شاید قدری از این بار سنگین ... کاسته شود.

و اکنون که تمامی واژه ها از من گرفته شده و تنها نگاهم به گل سرخی باقی مانده است ... !  آآآآآآآآآآآآآآآآآه !!!

و ... .

 پ.ن : این قافله عمر عجب می گذرد !


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦  

 

بیراهه آمدید !

                 لطفا اولین دور برگردون دور بزنید !


کلمات کلیدی:
... .
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦  

     « ... بايد قبل از مرگ در چيزي چنگ بيندازم . بايد قبل از مردن ناخن هام را در خاك فروببرم تا وقتي مرا به زور روي زمين مي كشند به يادگار شيارهايي بر زمين حفر كرده باشم . بايد قبل از رفتن خودم را جا بگذارم . اگر امروز چيزي از خودم باقي نگذارم چه كسي در آينده از وجود من در گذشته با خبر خواهد شد ؟ اگر جاي پاي مرا ديگران نبينند ، من ديگر نيستم . اما من نمي خواهم نباشم . نمي خواهم آمده باشم و رفته باشم و هيچ غلطي نكرده باشم . نمي خواهم مثل بيش تر آدم ها كه مي آيند و مي روند و هيچ غلطي نمي كنند ، در تاريخ بي خاصيت باشم . نمي خواهم عضو خنثاي تاريخ بشريت باشم . ... »   

                                    

                                               مصطفی مستور 

                                                                 روی ماه خداوند را ببوس


کلمات کلیدی:
انفجار در خورشيد !!!
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٥  

عاشورا   حضور شگرف انسانیت است ، در هر جا و هر روز ...    

عاشورا   مائده ی بزرگ روح انسان است ، در تداوم اعصار ...

عاشورا   ضربان قلب خورشید است ، در سینه ی خاک ...

عاشورا   تجسم اعلای وجدان بزرگ است ، در دادگاه روزگار ...

عاشورا   عظمت سرشاری لحظه هاست ، در فوران بزرگ سپیده ...

عاشورا   حضور نور است ، در سیطره ی بی امان ظلمت ...

عاشورا   صلابت شجاعت انسان است ، در تجلی گاه ایمان ...

عاشورا   طواف خون است ، در احرام فریاد ...

عاشورا   تجلی کعبه است در میقات خون ...

عاشورا   شفق خونبار است ، در فجر آگاهی ...

عاشورا   روح طوفانگر عدالت است ، در کالبد آفاق ...

عاشورا   نفس بیدار گذرها و رهگذرهاست،در کاروان دراز آهنگ زندگی ها و عبورها...

عاشورا   ترتیل آیات قرآن است ، در الواح ابدیت ...

عاشورا   دژ نگهبانی تعالیم وحی است ، در آفاق زمان ها ...

عاشورا   اعلان «ان الله یامر بالعدل» است،و پشتوانه ی «لیقوم الناس بالقسط»...

عاشورا   هنجره خونین کوه « حرا » ست ، در ستیغ ابلاغ ...

عاشورا   درگیری دوباره محمد (ص) است ، با جاهلیت بنی امیه و قریش ...

عاشورا   تجدید مطلع رجزهای « بدر » است و « حنین » ...

عاشورا   خط بطلان است بر موجودیت دوباره « احزاب » و « خیبر » ...

عاشورا   انفجار نماز است در شهادت ، و انفجار شهادت است در نماز ...

عاشورا   نماز شب یازدهم است در سکوت خروشان خیمه های سوزان ...

عاشورا   هشدار خونین حسینیه هاست ، در معبر اقوام ...

عاشورا   رمز بقای دین اسلام است و برقراری آیین حق ( حسین منی و انا من حسین ) ... 

عاشورا   خروش تندر آسای « عدل » است ، در کلیت ناچیز کاخ دمشق ، و سپس کلیت ناچیز همه کاخ ها و قدرت ها ...

عاشورا   نفی همه ستم ها و پلیدی ها و پستی ها و فجور ها و ظلم ها و حق کشی ها ست ، به هر نام و در هر عملکرد ...

عاشورا   فریاد گستر انسان های مظلوم است ، در همه ی تاریخ ...

عاشورا   غمگسار سترگ یتیمان و کوخ نشینان است ف در هر جای زمین ...

عاشورا   دست نوازش انسانیت است ، بر سر بی پناهان ...

عاشورا   قلب تپنده ی دادخواهان است ، در محکمه ی بشریت ...

عاشورا   طنین بلند پیروزی است در گوش آبادی ها ...

عاشورا   « رسالتی » است بزرگ ، بر دوش « اسارتی » رهایی بخش ...

عاشورا   خروش طنین افکن آزادگی است ، در زندگی ...

عاشورا   زنده کننده اسلام است ، و اسلام زنده شده ی عاشورا ...

عاشورا   بانگ رسای همه ی انسان هاست ، در همه ی تاریخ ، از همه ی حنجره های پاک و خدایی ...

عاشورا   آبروی نمازگزاران است و عزت مسلمانان ...  

                                                                 قیام جاودانه

                                                                     استاد علامه محمدرضا حکیمی


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٥  

     قافله ی عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند : « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » ... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد .

     ... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت ، پای به سیاره ی زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی لست و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دل بستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لا مکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی ...

     یاران ! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گنهکاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . ادم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سر سلسله ی زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند  

                                                                      « سید شهیدان اهل قلم » 


کلمات کلیدی:
ساعت ۲۵ !
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳۸٥  

    

     گاو ما ما می کرد ... گوسفند بع بع می کرد ... سگ واق واق می کرد ... و همه با هم فریاد می زدند :

     حسنک کجایی ؟

     شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود . حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید . او به شهر رفته و در آن جا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند . او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند . موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند . دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است . کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد . پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد . پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود . او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند . پتروس در حال چت کردن غرق شد .

     برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل  ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت . قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت . خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد . او حوصله مهمان ندارد . او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند .

      او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد ، او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد . او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد .         


کلمات کلیدی:
هر چيزی حدی داره حتی با کلاس بودن !
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٥  

     يادش به خير ؛ کوچيک تر که بوديم گريه ها و خنده هامون واقعی تر بود .

     وقتی می خنديديم ، چنان ريسه می رفتيم که نفسمون بند می اومد و آب از چشم و چالمون بيرون می زد .

     وقتی هم گريه می کرديم صدامون تا هفت تا خونه اون ور تر می رفت .

     نه اين که الان همه ی خنده ها و گريه هامون قلابی باشه . نه !

     اما يه جورايي ، وقتی داريم از خنده می ترکيم به يه لبخند پيزوری بسنده می کنيم فقط به خاطره اين که کلاس داشته باشيم و موقعی که داره غصه از حلقمون می زنه بيرون و دلمون می خواد يه دل سير گريه کنيم ، انگشت شست و اشارمون رو محکم به گوشه های چشممون فشار می ديم ، مبادا قطره ای از کيسه ی اشکمون بيرون بياد .

     البته بعضی وقت ها هم کار درست همينه . اما بعضی وقتا هم ، نه !

     بعضی وقتا بايد از ته دل بخنديم ، يا اگه غمی داشته باشيم که سنگينی اش با عبور روز ها کوتاه نمی شه ، بايد با تمام حنجره فرياد بزنيم ، به خصوص اگه اشکای ما ست که نمی ذاره يه حقيقت مظلوم لا به لای پرده های توجيه و بی تفاوتی و دورويي پنهان بمونه .به خصوص وقتی که خيلی ها می خوان يه حادثه ی مهم رو از يادمون ببرن .

     مهم اينه که فرق اين دوتا رو خوب تشخيص بديم و اشتباهی يه هو با کلاس نشيم .

    


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳۸٥  

هان ای دل عبرت بین ، از دیده نظر کن هان 

                                                                                        ایوان مدائن را آیینه ی عبرت دان

دندانه ی هر قصری پندی دهدت نونو

                                        پند سر دندانه بشنو ز بن دندان

گوید که تو از خاکی ، ما خاک توایم اکنون

گامی دو سه بر ما نه ، اشکی دو سه هم بفشان

آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی

          جغد است پی بلبل ، نوحه است پی الحان 

ما بارگه دادیم ، این رفت ستم بر ما

بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان

گوئی که نگون کرده است ایوان فلک وش را

حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان

بر دیده ی من خندی کاین جا ز چه می گرید

گریند بر آن دیده کاین جا نشود گریان   

این است همان ایوان کز نقش رخ مردم

خاک در او بودی دیوار نگارستان

این است همان درگه کو راز شهان بودی

دیلم ملک بابل ، هندو شه ترکستان

مست است زمین زیرا خورده است به جای می

درکاس سر هرمز خون دل نوشروان

کسری و ترنج زر ، پرویز و به زرین

بر باد شده یکسر ، به خاک شده یکسان

پرویز کنون گم شد ، زان گم شده کمتر گوی

زرین تره ، کو بر خوان ؟رو « کم ترکوا » برخوان

گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک

ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان

خون دل شیرین است آن می که دهد رزبان

ز آب و گل پروین است آن خم که نهد دهقان

چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است

این گرسنه چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان

از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد

این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان

خاقانی از این درگه دریوزه عبرت کن

تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان

هر کس برد از مکه سبحه ز گل حمزه

پس تو ز مدائن بر سبحه ز گل سلمان

این بحر بصیرت بین بی شربت ازو مگذر

کز شط چنین بحری لب تنه شدن نتوان


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٥  

و امروز هم  پرنده ای به دیار حق شتافت !

خدایا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


کلمات کلیدی:
گل بهشتی !!!
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٥  

           گل بهشتی تولدت مبارک !


کلمات کلیدی: